علي الجلابي الهجويري الغزنوي
75
كشف المحجوب ( فارسى )
ايشان را به ملامت خود بزهكار كند پس ملامتى را بايد كى نخست خصومت دنيائى و عقبائى از خلق منقطع كند بدانچ وى را كويند و مر نجات دل را فعلى كند كه نه آن در شريعت كبيره و نه صغيره بود تا مردمان وى را ردّ كنند * تا خوفش اندر معاملت چون خوف قدريان باشد و رجايش اندر معاملت ملامتكنندكان چون رجاى مرجيان باشد و اندر حقيقت درستى هيچچيز خوشتر از ملامت نيست از انك ملامت دوست را بر دل دوست اثر نباشد و دوست را جز بر سر كوى دوست كذر نباشد و اغيار را بر دل دوست خطر نباشد لانّ الملامة روضة العاشقين و نزهة المحبّين و راحة المشتاقين و سرور المريدين و مخصوصند اين طايفه از ثقلين به اختيار كردن ملامت تن از براى سلامت دل و هيچ كس را از خلايق از مقرّبان و كرّوبيان و روحانيان را اين درجه نبودهست و از امم پيشين نيز از عبّاد و زهّاد و * اعيان خلق كه بودهاند اين مرتبه نه بجز كروهى را ازين امّت كى سالكان طريق انقطاع دلند امّا به نزديك من طلب ملامت عين ريا بود و ريا عين نفاق از آنچ مرائى راهى رود كه خلق ورا قبول كند و ملامتى بتكلّف راهى رود كه خلق ورا ردّ كند و هر دو كروه اندر خلق ماندهاند و از ايشان برون * كذر ندارند تا يكى بدين معاملت برون آمده است و يكى بدان معاملت و درويش را جز حديث حقّ بر دل نكذرد و چون از خلق دل كسسته بود ازين هر دو معنى فارغ بود و هيچچيز پايبند وى نيايد ، وقتى مرا با يكى از ملامتيان ما وراء النهر صحبت افتاد جون منبسط شدم اندر صحبت كفتم اى